« دل » نشد يك لحظه از يادم جدا دل زهي دل ، آفريد دل ، مرحبا دل ز دستش يك دم آسايش ندارم نمي دادنم چه بايد كرد با دل هزاران بار منعش كردم از عشق مگر بر گشت از راه خطا به چشمانت مرا دل مبتلا كرد فلاكت دل ، مصيبت دل ، بلا دل از اين دل داد من بستان خدایا ز دستش تا به كي گويم خدا دل درون سينه آهي هم ندارم ستمكش دل ، پريشان دل ، گدا دل به تاري گردنش را بست زلفت فقير و عاجز و بي دست و پا دل بشد خاك و ز كويت بر نخيزد زهي ثابت قدم دل ، با وفا دل . « لاهوتي » سلام دوستان. خوبید؟ می خواستم خبرتون کنم که امروز تولد گندمه خوشحال میشم اگه بهش سر بزنید و بهش تبریک بگید. « گندم جونم تولدت مبارک»
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:42 توسط باران |