آمدي ، چه زيبا... گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه...پذيرفتي ، چه فريبانه ...آغوشت برايم باز شد ، چه ابلهانه... با تو خوش بودم ، چه كودكانه ... همه چيزم شدي ، چه زود... به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي ، چه نا جوانمردانه... نيازمندت شدم ، چه حقيرانه...واژه ي قريب خداحافظي به ميان آمد ، چه بي رحمانه...و من سوختم ، چه عاشقانه....ولي هنوز دوستت دارم ، غريبه . ******** عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه ازچشمانت جاريست . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلكه پنهان كردن قلبي ست كه به اسفناك ترين حالت شكسته شده . ******** من به يك هراس هميشه طرح هاي ساده و سايه هاي باران خورده ام را بي دليل بر باد داده ام بعد از اين ديگر نه به خواب قاصدكي تعبير خواهم شد و نه به اعتبار چند خيال رنگ و رو رفته ******** هرز نكن ثانيه هاي قفس را شتاب كن ناب ترين لحظه ي من كه بسي خوشايند پرواز است روياي پرواز با توست بيا در رويا غرق شويم ******** تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟ شب از خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم ******** با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند . ******** اي كاش مي دانستم پس از مرگ من چه كسي اولين اشك را خواهد ريخت و آخرين كسي كه مرا از ياد خواهد برد كيست . ******** چقدر سخت است .... چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه به فكر آمدن نيست مهمان عزيزي باشي كه فانوس خانه اش روشن نيست چقد ر سخت است كه آدم را از آرزوهايش دور كنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور كنند چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاك كنند و اسمت را از خاطره ها پاك كنند چقدر دردناك است كه احساست را پوچ پندارند
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط باران |