ترانه غم آري ، تنهايي غم انگيزترين واژه ايست كه لحظه به لحظه ي عمرم را با او سپري كرده ام. در تمام شب ، چراغي نيست و ماه در وسعت بي انتهاي آسمان خويش تنهاست و قلب من نيز چون شب هاي بي ستاره تنهاي تنهاست . در اين شب هاي غم انگيز تنهايي و بي قراري كه من با ماه اين مونس و ناظر شب زنده داريهاي خويش ، نجوا ندارم ، كجاست آن اهل دلي كه شبي را با دل سوخته ما به صبح رساند و بزم و شادي را به يكباره با تمام حلاوت و شيريني به وجودم سرازير كند ، تا آسمان خزان زده نفسهايم را به دشتي از شقايق هاي هميشه بهار گره بزند . و من همچنان در انتظار ملكه ي سرزمين دل ، تا مرا همره خود به فراسوي ماه بزم ستارگان ببرد تا كوير دلم را نويد طراوت و سرسبزي دهد . اما باز دلم تنهاست و دوست دارم برايش بنويشم ، چون پر از دردم ، پر از رنج و نامرديهاي زمانه ، پر از دغدغه هاي روزگار . مي نويسم كه چگونه در تنهايي هايم به اشكهاي هميشه همراهم ببه اين لشكر زلال و زيبا كه از ضميري پاك متولد مي شوند تا ياوران لحظات رنج و تنهايي من باشند ، پناه مي برم . اما باز با اين همه تنهايي اميدوارانه به ديدار تو خرسندم . اي عشق ، اي منجي جاودانه ، اي هميشه ماندگار ، با من بمان براي هميشه . چرا كه با اين همه تنهايي ، تنها به اميد وصالت تا آخرين روز حيات جاودانه خواهم زيست . آري ، آنگاه كهآدمي را انديشه اي جز مرگ نيست ، عشق تنها بهانه ايست براي دوباره زيستن . سلام به دوستاي گلم . اميدوارم كه شاد و دلتون خالي از غم باشه . اول از تمام دوستاني كه تا حالا زحمت كشيدن و به كلبه ي حقيرانه ي من اومدن تشكر مي كنم . اما حالا ، حالا مزاحمتون شدم كه بگم به دليل شرايط شخصي و فشار هاي روحي قصد دارم در خونه ي دلمو ببندم و بار سفرمو برچينم . شايد يه روزي دوباره اومدم ، اومدم و از دل تنگيام ، از شادي هاي كه مشتاقانه انتظار شونو مي كشم براتون گفتم . اما متن بالا ، اين مطلبو داخل كتابي خوندم كه فكر كردم مناسب حال و هواي من باشه . نوشتم كه شما هم زحمت خوندنشو بكشيد . تو اين فاصله كه نيستم دوست ندارم رابطمو با يك يك شما قطع كنم براي همين هر وقت فرصتش پيش اومد بهتون سر مي زنم. دلتون شاد وخرم
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:5 توسط باران |
آمدي ، چه زيبا... گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه...پذيرفتي ، چه فريبانه ...آغوشت برايم باز شد ، چه ابلهانه... با تو خوش بودم ، چه كودكانه ... همه چيزم شدي ، چه زود... به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي ، چه نا جوانمردانه... نيازمندت شدم ، چه حقيرانه...واژه ي قريب خداحافظي به ميان آمد ، چه بي رحمانه...و من سوختم ، چه عاشقانه....ولي هنوز دوستت دارم ، غريبه . ******** عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه ازچشمانت جاريست . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلكه پنهان كردن قلبي ست كه به اسفناك ترين حالت شكسته شده . ******** من به يك هراس هميشه طرح هاي ساده و سايه هاي باران خورده ام را بي دليل بر باد داده ام بعد از اين ديگر نه به خواب قاصدكي تعبير خواهم شد و نه به اعتبار چند خيال رنگ و رو رفته ******** هرز نكن ثانيه هاي قفس را شتاب كن ناب ترين لحظه ي من كه بسي خوشايند پرواز است روياي پرواز با توست بيا در رويا غرق شويم ******** تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟ شب از خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم ******** با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند . ******** اي كاش مي دانستم پس از مرگ من چه كسي اولين اشك را خواهد ريخت و آخرين كسي كه مرا از ياد خواهد برد كيست . ******** چقدر سخت است .... چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه به فكر آمدن نيست مهمان عزيزي باشي كه فانوس خانه اش روشن نيست چقد ر سخت است كه آدم را از آرزوهايش دور كنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور كنند چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاك كنند و اسمت را از خاطره ها پاك كنند چقدر دردناك است كه احساست را پوچ پندارند
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط باران |